هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
594
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
در هجر تو گر بميرم اى دوست * پايى بگذار بر مزارم تا زندگيى ز نو بيابم * از همت عشق جان شكارم عشاق رهت بود سحرخيز * افسوس كه من سَحر ندارم آرام دلى خبر ندارى * كز ياد تو من چه بيقرارم اى دوست ، ملامتم نگويند * در دست نمانده اختيارم گر خام بود نظام ، نظمت * گو شعر نبوده فنّ و كارم از بهر نشاط طبع گاهى * مىگويم از او در اعتذارم منزل چهارم : قشلاق شب شنبه ، پانزدهم ماه [ جمادى الثانى 1301 ه . ق . ] ، از ايوانك به عزم قشلاق « 1 » حركت شد . راه پنج فرسخ بود . در قشلاق نزديك چارپارخانهء دولت ، كاروانسراى شاه عباسى هست ، كه تعمير شده ، در بالاخانه و سردرى آن منزل كرديم . جاى خوب و راحت بود . در آنجا هم اين غزل به خاطر آمد : لمؤلّفه خوشا آن دل كه شيداى تو باشد * خوشا آن سر كه در پاى تو باشد به هرسو شور و غوغايى نمايان * همه خود شور و غوغاى تو باشد ز دل كردم برون سوداى اغيار * سَرم اكنون به سوداى تو باشد حلالم نيست يك چشمى گشودن * مگر بهر تماشاى تو باشد به هر خاطر ز دنيا يك غبارى است * جز آن خاطر كه شيداى تو باشد مرا ساحل خطر دارد ، چو ماهى * حياتم ز آب درياى تو باشد به هرسو بنگرد دل ، وحشت آرد * مگر جايى كه مأواى تو باشد در اين ره لنگ باشد مَركب تند * مگر وقتىكه هيهاى تو باشد نظام از كاروان دور است ، غم نيست * دليل راهش آواى تو باشد منزل پنجم : دهنمك يوم يكشنبه ، شانزدهم ماه [ جمادى الثانى 1301 ه . ق . ] ، 3 [ ساعت ] از دسته گذشته ، به قريه دهنمك رسيديم . از قشلاق تا آنجا [ را ] 6 فرسخ گفتند ، ولى زياد به نظرم آمد . 6 ساعت به دسته مانده ، راه افتاده بوديم .
--> ( 1 ) . گرمسار امروزى . اين شهر در آبانماه 1385 ه . ش . 962 ، 10 خانوار و 523 ، 39 نفر جمعيت داشته است .